اکثر ما با افرادی آشنا هستیم که احساس خود را مدیریت میکنند و در موقعیتهای استرسزا از عصبانی شدن جلوگیری میکنند. در مقابل، مهارت خوب نگاه کردن به مسائل را دارند و با آرامش کامل راهحل را مییابند. آنها در تصمیمگیری فوقالعاده عمل میکنند و آگاهند در چه زمانی به شهود خودشان اطمینان داشته باشند. بدون در نظر گرفتن تواناییها، معمولا این افراد خیلی بیشتر از دیگران با خودشان صادق هستند. بهخوبی انتقاد پذیر میباشند و میدانند چه زمانی باید از انتقادات برای بهبود مهارتشان بهره ببرند. افرادی با این شاخصهها، هوش هیجانی بالایی دارند. ما در این مطلب سعی خواهیم داشت که هوش هیجانی یا EQ را توضیح داده و ویژگیهای آن را بیان کنیم:
در این مطلب بخوانید
تعریف هوش هیجانی کاربرد های آن
EQ مخفف عبارت Emotional Quotient و به معنی هوش هیجانی میباشد. به طور کلی هوش هیجانی، توانایی فرد در ادراک و دریافت هیجانات و احساسات خود و دیگران است. در واقع آنچه در هوش عاطفی یا هیجانی مورد توجه میباشد، توانایی یک انسان در مقابله با چالش و بحرانهای زندگی است. به بیانی دیگر، اگر شما دارای هوش عاطفی بالایی باشید، به عنوان فردی با انگیزه، امیدوار و توانمند در حل مسئله ها ظاهر خواهید شد. علی رغم اینها، می توانید بر استرسهای روزانه خود غلبه کرده، خواستههای آنی و فوری خود را برای رسیدن به یک هدف بزرگتر به تعویق انداخته، قدرت تاب آوری خوبی داشته باشید، خویشتن دار و مسئولیت پذیر بوده و در طول زندگی و در مواجهه با مشکلات، موجبات پیروزیتان را فراهم خواهید کرد. این ها فقط بخشی از اهمیت و ضرورت هوش هیجانی در زندگی شما میباشد.
هوش هیجانی در ابعاد مختلف
دانیل گولمن، نویسنده معروف کتاب هوش عاطفی، به ابعاد مختلف هوش هیجانی اشاره کرده است. او انواع هوش هیجانی را در ۴ حوزه مطالعه نموده است:
خودآگاهی : به عنوان نمونه، شما در این لحظه به دلیل مشکلی که با دوست خود داشتهاید خشمگین هستید و قصد تخریب شخصیت او را دارید. بدین گونه شما از هیجانات و عواطف خود آگاه هستید.
خود مدیریتی : پس از احساس خشم نسبت به دوستتان و قصد آزار او، کمی راجع به عواقب این کارفکر میکنید. آیا انجام چنین کاری درست است؟ میتوانید مسئولیت عواقب چنین رفتاری را بر عهده داشته باشید؟ در اینجا شما سعی میکنید عواطف و هیجانات خود را مدیریت کنید.
آگاهی اجتماعی : در اینجا گولمن بیشتر به توانایی درک و همدلی با دیگران میپردازد. در نمونه بالا، شما با خودتان میاندیشید که چه چیزی سبب شده تا دوستتان، رفتار خوبی با شما نداشته باشد. آیا او امروز دچار بحران یا مشکلی است و شما از آن بی خبر هستید؟ این رفتار نشان از مهارت اجتماعی شما در ارتباط دیگران است.
مدیریت رابطه : اداره کردن رابطه به این شکل انجام خواهد شد که در ادامه نمونه بالا، با دوستتان به گفت و گو بپردازید، دلیل بدرفتاری و کج خلقی او را جویا شوید، به حرف ها و دغدغه هایش گوش فرا دهید و سرانجام، دعوای دونفره تان را به ارتباطی مثبت و سازنده تبدیل نمایید و بدین صورت مدیریت روابط خود را بدست بگیرید.
راههای تقویت هوش هیجانی
هرچه بیشتر، هر یک در این زمینهها مدیریت داشته باشید، هوش هیجانی شما بالاتر خواهد رفت؛ بنابراین، بیایید با جزئیات بیشتری به هر مؤلفه بنگریم و بررسی نماییم که چگونه میتوان هر کدام از آنها را بهبود بخشید.
1. خودآگاهی(Self-awareness)
نوشتن: اگر شما هرروز فقط چند دقیقه وقتتان را صرف کنید برای نوشتن افکار خود، بدینوسیله شما به درجه بالاتری از خودآگاهی خواهید رسید.
کاهش سرعت: هنگامی که تجربه خشم یا احساسات شدید دیگری را دارید، کمی سرعت حرکت را کاهش داده تا دلیل آن را مورد بررسی قرا دهید. فراموش نکنید، این مهم نیست که چگونه شرایطی باشد، شما همیشه توانایی بهترین نحوه برخورد با آن راخواهید داشت.
2. خودتنظیمی(Self-regulation)
آشنایی با ارزشهای خود: مدتی را اختصاص دهید به بررسی کردن اصول اخلاقی خود. اگر میدانید چه چیزی برای شما با ارزشترین است، پس هنگام تصمیم گیری اخلاقی احتمالاً مجبور نمیشوید که دو باره فکر کنید چون قطعا انتخاب صحیحی را انجام خواهید داد.
مسئولیت پذیر باشید: اگر تمایل دارید هنگام مواجه با مشکلات، به سرزنش دیگران بپردازید، لطفاً کمی توقف کنید. تعهد خود را پذیرفته و به اشتباهات خود اعتراف کنید و عواقب آن را قبول کنید، در این صورت حتما شب بهتر خواهید خوابید و به سرعت احترام اطرافیان را جلب مینمایید.
تمرین آرام بودن : دفعه ی بعدی که در یک وضعیت چالش برانگیز بودید، از نحوه عملکرد خود آگاهی زیادی داشته باشید. آیا با داد زدن بر سر شخص دیگری، باعث تسکین استرس خود می شوید؟ تمرینات تنفس عمیق را انجام داده تا خود را آرام نمایید. همچنین، تمام موارد منفی را که قصد دارید بگویید، یادداشت نموده و سپس آنها را پاره کنید و دوربیاندازید. بیان این احساسات روی کاغذ و پنهان کردن آنها بهتر از بلند گفتن آنها برای اطرافیان شما میباشد. علاوه بر این، این امر به شما این کمک را میکند که واکنشهای خود را به چالش کشیده تا اطمینان حاصل نمایید که چقدر آنها منصفانه میباشند.
3. انگیزه(Motivation)
کار فعلی خود را دوباره بررسی کنید: شما ممکن است به به راحتی از یاد ببرید که در حرفه خود به چه چیزی واقعاً علاقه دارید؛ بنابراین، کمی وقت صرف کنید تا به یاد بیاورید که چرا این کار و حرفه را قبول کردید. اگر از کار خود ناراضی میباشید، تکنیک پنج چرا برای یافتن ریشه مشکل را امتحان نمایید. شروع از ریشه، اغلب به شما کمک خواهد کرد تا وضعیت خود را به روشی جدید مورد بررسی قرار هید؛ و اطمینان پیدا کنید که گزارههای هدف شما تازه و پرانرژی میباشند.
بدانید که کجاهستید : تعیین نمایید که چقدر برای زندگی و کار دارای انگیزه هستید. ارزیابی انگیزه زندگی میتواند به شما این کمک را بکند که جایی که ایستادهاید را درک نمایید.
امیدواری وشادی را پیدا کنید: افراد با انگیزه معمولاً خوش بین میباشند، مهم نیست که با چه مشکلی روبروخواهند شد. استفاده از این طرز فکر حتما نیاز مند تمرین است، اما ارزش تلاش آن راخواهد داشت. هر بار که با یک چالش، یا حتی یک شکست مواجه میشوید، سعی کنید حداقل یک چیز خوب در مورد آن وضعیت بیابید. این مورد ممکن است ناچیز باشد، مانند یک تماس جدید، یا چیزی با اثرات طولانی مدت و مفید ، مانند یک درس مهم یاد گرفته شده؛ اما تقریباً همیشه یک چیز مثبت وجود خواهد داشت، اگر به دنبال آن باشید .
4. همدلی(Empathy)
خود را به جای دیگری بگذارید: پشتیبانی از دیدگاه خودتان آسان میباشد. اما لطفاً وقت گذاشته و از دریچه ذهن دیگران نیز به موقعیتها نگاهی بیانذازید.
به زبان بدن توجه نمایید: شاید وقتی به حرف شخصی گوش فرا دهید، دست به سینه هستید، پاها را عقب و جلو کرده یا لب خود را گاز گرفته باشید. این زبان بدن به دیگران خواهد گفت که واقعاً نسبت به یک موقعیت چه احساسی خواهید داشت و پیامی که میدهید مثبت نخواهد بود! یادگیری زبان بدن حتما یک سرمایه واقعی در زندگی شما خواهد بود، زیرا شما بهتر میتوانید متوجه احساسات واقعی اشخاص مختلف در شرایط مختلف شوید.
5. مهارتهای اجتماعی(Social skills)
تعارض را حل کنید: شما باید بیآموزید که چگونه تعارضات را بین اطرافیان، خانواده و در محل کار حل نمایید. یادگیری مهارت حل تعارض برای موفقیت در زندگی لازم میباشد.
مهارتهای ارتباطی خود را افزایش دهید: آیا برای شما دشوار میباشد تا با دیگران ارتباط برقرار نمایید؟ اگر اینگونه است باید روی افزایش و بهبود این مهارت کار کنید تا در موقعیتهای مختلف بتوانید با برقرای بهترین رابطه موقعیت خود ار حفظ کرده و اعتماد به نفس خود را بدست آوردید.
تحسین دیگران را بیاموزید: همیشه غر زدن و ایراد گرفتن روش مناسبی نخواهد بود، شما میتوانید با تعریف و تحسین، اطرافیان خود را شاد کنید. چگونگی ستایش دیگران، یک هنر می باشد، اما یادگیری آن، ارزشش را خواهد داشت.
علائمی نشان دهنده سطح پایین هوش هیجانی
حال که متوجه شدید هوش هیجانی چیست و ابعاد مختلف آن و راههای افزایش آن ابعاد را آموختید به بررسی علائم پایین بودن آن خواهیم پرداخت، در صورت مشاهده هر کدام از این نشانهها باید زنگ خطر را بزنید:
• اغلب حس میکنید که دیگران متوجه منظور شما نمیشوند و ناراحت و عصبانی خواهید شد؛
• از اینکه افراد به نظرات و یا شوخیهای شما حساس میباشند، متعجب شده و یا فکر میکنید واکنش شما خیلی زیاد است ؛
• احساس میکنید که نسبت به علاقه به کار، بیش از اندازه مبالغه شده است؛
• از ابتدا نظرهای خود را با قاطعیت بیان میکنیدو از آنها به شدت دفاع خواهید کرد؛
• به اندازهای خودتان را در سطح بالایی از توقعات میدانید، و دیگران را نیز در این سطح از انتظارات قرار خواهید داد؛
• در بسیاری از مشکلات تیمی و کارهای گروهی، همیشه عدهای را سرزنش خواهید کرد.
• برایتان آزار دهنده است وقتی دیگران انتظار دارند تا آنها را درک نمایید.
اگر موارد بالا را در خودتان مشاهده کردید، چه کاری باید بکنید؟
۴ استراتژی برای حل مشکل هوش هیجانی پایین
۱. بازخورد داشته باشید: مسألهای را که نمیدانید، نمیتوانید حل نمایید. یکی از عناصر اصلی هوش هیجانی، خودآگاهی میباشد و خودآگاهی این توانایی را به شما خواهد داد تا رفتارهای خود را در لحظه انجام تشخیص بدهید و با آگاهی آن را به انجام رسانید. چه اینکه در ارزیابی ۳۶۰ شرکت نمایید یا صرفا از چند نفری که رفتار شما را مشاهده کردند، بپرسید، این مرحله بسیار ضروری است برای افزایش درک شما از بایدها و نبایدهایی که انجام خواهید داد. تنها رفتار خود را توجیح نکنید، زیرا منجر به شکست در هدفتان خواهد شد. به جای این کار، به بازخورد گوش فرا دهید، سعی نمایید آن را فهمیده و به انجام رسانید.
۲. آگاهی از فاصله میان قصد و اثر: کسانی که دارای هوش هیجانی پایینی هستند، اغلب تأثیرات منفی حرفها و رفتارهای خود نسبت به دیگران را نادیده میانگارند. این افراد شکاف میان منظور خودشان و صحبتهای دیگران را درک کرده ولی نادیده خواهند گرفت.
۳.عدم قطع صحبتهای خود و دیگران: داشتن هوش هیجانی بالا به این معنی میباشد که بهجای اینکه تنها واکنش صرف کنید، میتوانید واکنش خود را نسبت به موقعیتهای مختلف انتخاب نمایید. اگر شما هم صحبتها و ایدههای دیگران را نصفه و نیمه قطع کردهاید، دلیل این واکنش رفتاری بهخاطر کنترل نکردن شما نسبت به بحث و یا ترس از اتلاف وقت میباشد. به همین دلیل با تغییر رفتار تلاش کرده اید تا قبل از هر واکنشی به مانند دکمه توقف، این رفتار را اصلاح نماییید . دو توقف مهمی که باید انجام پذیرد:
1. به خودمان گوش دهیم: وقتی در بحثها عصبانی و یا بیقرار به نظر برسید، این احتمال خواهد بود که فشاری را در قفسه سینه و فک خود حس نمایید . با تشخیص این علائم فیزیکی، میفهمید که در این زمان باید خود را کنترل نمایید. در نتیجه با تشخیص درست آنها خواهید دانست که چه زمانی باید از واکنش دوری نموده و مواظب تخریب دیگران خواهید بود و این کار را انجام نمیدهید.
2. به دیگران گوش دهیم: گوشدادن به این معنی میباشد که به دیگران کمک خواهیم کرد تا منظورشان را بهتر به ما انتقال دهند (حتی اگر با آنها موافق نیستیم). وقفه در واکنش در زمانی که دیگران صحبت دارند سبب میشود این فرصت را به آنها داده باشیم تا ایدههای خود را قبل از اینکه حرفشان را قطع کنیم، مطرح نمایند.
3.خود را جای دیگران گذاشتن: اغلب افراد به شما گوش زد میکنند که خودتان را جای دیگران بگذارید تا سبب افزایش همدلی شما که یکی از عناصر هوش هیجانی میباشد، شوید. اما نکته اینجاست که شما نمیتوانید احساس خود را نبینید. شما باید هر دو جنبه را در نظر بگیرید، هم برنامه کاری خود را و هم موقعیت طرف مقابل را درک نمایید. دیدگاه خود را به این شکل عوض کنید: «این موارد نگرانیهای من میباشند و من دغدغههایم را بیان میکنم، اما میخواهم نگرانی و دغدغه شما را هم بدانم.» در واقع تقویت هوش هیجانی نیازمند تعهد، نظم و اعتقاد هوشمندانه به ارزش ها میباشد. با اختصاص زمان میتوانید نتایج خوبی را بدست آورید و شانس کسب این توانایی را به دست آوردید.
سخن آخر
هوش هیجانی، حدود یک قرن میباشد که به یکی از دغدغههای روانشناسان مبدل شده است تا مردم بیش از قبل، نسبت به این موضوع ، آگاهی پیدا کنند و از این تفکر کلیشهای دست برداند که موفقیت در گرو داشتن ضریب هوشی بالا میباشد. در این مقاله، سعی داشتیم ابعاد مختلفEQ را مورد بررسی قرار دهیم. از این رو ابعاد مختلف هوش هیجانی را مورد مطالعه قرار دادیم. امیدواریم خواندن این مقاله برای شما مفید بوده باشد. به نظر شما اهمیت برخورداری از هوش هیجانی چه میباشد و چرا باید برای یادگیری و تقویت این مهارت وقت صرف کرد؟ آیا تقویت این هوش برای پیشبرد اهداف کاری نیز مفید میباشد؟ نظرات عالی خود را با تیم سفیر در میان بگذارید.


